آنچه در پی میخوانید،مطلبی است درباره«سید الحکماء مرعشی»،جد آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی(1276-1369)که با اندکی تصرف و تلخیص و دگرگونی در بیان،از مجله(جهان پزشکی شماره 3 و 4 خرداد و تیر 1338 اقتباس کردهایم.)
میر سید علی شرف الدین حسنی مرعشی نجفی،ملقب به«سید الحکماء»جد آیت الله مرعشی نجفی است.وی از اولاد مرحوم علامه سید قوام الدین حسینی مرعشی،مؤسس سلطنت سادات مرعشی در شمال ایران است که شرح آن سلسله،در برخی از کتابهای تاریخی از جمله «حبیب السیر»آمده است
تحصیلات سید الحکماء نخست در نجف اشرف بوده وی پس از تحصیل مقدمات و شمهای از فقه و اصول و حکمت،به تهران میآید و ادامه درس فقه و اصول را در خدمت شیخ مرتضی انصاری تکمیل میکند،سپس به اصفهان میرود و نزد میرزا حسن شیروانی،از اطبای دوران محمد شاه،به تحصیل طب میپردازد؛آنگاه به هندوستان سفر میکند و نزدیک به هشت سال در آن دیار به تحصیل علوم غریبه مشغول میشود و مجددا به تهران بازمیگردد.
سید الحکماء مدتی نیز در مشهد رحل اقامت میافکند و در خدمت حمزه میرزا،عموی ناصر الدین شاه به طبابت مشغول میشود.وی سرانجام در عهد ناصر الدین شاه،یک چند در تهران،در محله سرچشمه اقدام به تأسیس مطب میکند و به طور آزاد به درمان بیماران میپردازد و در دوره مظفر الدین شاه،طبیب ویژه وی میشود.
پدر سید الحکماء نیز طبیب بود و به همین حرفه اشتغال داشت.سید الحکماء دانشمندی بسیار خوش قریحه و نوآور بود،او با آنکه با طب اروپایی و اکتشافات و ادوات جدید پزشکی آن روزگار آشنایی نداشت،با ابتکار خویش وسیلهای برای حجامت ساخته بود که عمل حجامت را با فشار دادن دکمهای انجام میداد.سید الحکماء پیش از آمدن دندان مصنوعی از اروپا به ایران،اقدام به ساخت یک دست دندان مصنوعی از عاج فیل کرد که توسط فنری به لثه محکم میشد.این دندانها را آیت الله مرعشی به دکتر نجمآبادی دادند و ایشان نیز آنها را به موزه دانشکده دندانپزشکی سپردند که هم اکنون نیز موجود است.
سید الحکماء از علمای جامع زمان خویش بود. وی جز آن که در طب،صاحب نظر،مبتکر و از نوآوران این حرفه بود،در فقه و اصول نیز عالمی متبحر بود و در عهد خویش با بسیاری از مشاهیر ایران و جهان،از جمله با محمد عبده نویسنده و متفکر مصری مکاتبه داشت.سید الحکماء با توجه به اشتغالات پزشکی،آثاری نیز به صورت خطی و چاپی در فقه و طب دارد که شماری از آنها عبارتند از:شرح وجیزه بهایی(علم درایه)،تعلیقه بر قانون شیخ،تعلیقه بر قانون شرح نفیسی، جنگ(کشکول)،رساله در عمل شمس(کیمیا- طلاسازی)زاد المسافرین(در طب)و قانون العلاج (در معالجه وبا و طاعون).
همانگونه که پیشتر اشاره شد،سید الحکماء جامع علوم زمان خویش بود و به همین دلیل اجازات چندی از علما و دانشمندان دینی و پزشکی کشور دریافت نموده بود.وی پس از عمری 114 ساله و سرشار از تلاش و جستجوی علمی و نوآوری، سرانجام در سال 1314 هجری قمری دیده از جهان فروبست و در نجف اشرف(وادی السلام)به خاک سپرده شد.بازماندگان ایشان عموما به حرفه پدر «طبابت»پرداختند،عبارتند از:آقا میرزا سید جعفر (فرزند ارشد)،آقا میرزا سید محمود،آقا میرزا ابراهیم و سید شمس الدین محمود مرعشی.
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی،فرزند همین سید شمس الدین محمود مرعشی و نوه مرحوم سید الحکماء است.
منبع:
http://www.elib.hbi.ir/persian/ISLAMIC-CULTURE&CIVILIZATION/200-LECTURE/173.htm
در شماره سوم روزنامه وقایع اتفاقیه اطلاعیهای چاپ شد که: «در ممالک محروسه ناخوشی آبله عمومی است که اطفال را عارض میشود که اکثری را هلاک میکند یا کور و معیوب میشوند. اشخاصی که در کودکی این آبله را در نیاوردهاند، در بزرگی بیرون میآورند و به هلاکت میرسند، خصوص اهل دارالمرز (یعنی مرزنشینان)... اطبا چاره این ناخوشی را به اینطور یافتهاند که در طفولیت از گاو آبله بر میدارند و به طفل میکوبند و آن طفل چند دانه آبله بیرون میآورد و بیزحمت خوب میشود.»
دانش مربوط به آبلهکوبی در زمان فتحعلیشاه و توسط دکتر کورمیک به ایران آمده و در مناطق مرزی غربی کشور که تحت حاکمیت محمدعلیمیرزا دولتشاه اداره میشد اجرا هم شده بود. اما در عهد صدرات امیرکبیر کوشش شد این کار عمومی شود. در ادامه اطلاعیه ذکر شده در وقایعاتفاقیه آمده که: «اولیای دولتِ علیّه کسانی برای یاد گرفتن این فن شریف (آبلهکوبی) گماشتهاند که بعد از آموختن به جمیع ممالک محروسه مأمور نمایند که در هر ولایتی جمیع اطفال خود را مردم بیاورند و آبلهشان را بکوبند و از تشویش هلاکت رعیت آسوده گردند». به این ترتیب، امیرکبیر آبلهکوبی را در ایران عمومی و اجباری کرد و حتی برای کسانی که کودکانشان را برای واکسینه شدن معرفی نمیکردند، جریمه تعیین کرد.
مبارزه با وبا
بیماری وبا هر چندوقت یکبار (بیشتر از هند یا عربستان) به ایران میآمد و کشتار میکرد. مردم همهگیری این بیماری را بلای آسمانی میپنداشتند. اما در عهد صدارت امیرکبیر جزوهای به نام «قواعد معالجه وبا» تهیه و میان کدخدایان و روحانیان شهرها پخش شد که در آن شیوه پیشگیری وبا و نحوه رسیدگی به بیماران توضیح داده شده بود. علاوه بر این، مقررات قرنطینه (به نام «گراختین») در مرزها به اجرا در آمد و مسافران چند روز در قرنطینه نگهداری میشدند و به آنها و وسایلشان دود داده میشد تا جلوی ورود وبا به کشور گرفته شود.
تاسیس بیمارستان دولتی
تأسیس مریضخانه دولتی یکی از کارهای سودمند آن زمان است. بنای آن در سال 1266 آغاز شد و در ربیعالاول 1268 افتتاح گردید. دواخانه مخصوص هم داشت. در تاریخ جدید آن نخستین بیمارستان ایران است. به قراری که نوشتهاند، چهارصد بیمار را میتوانستند در آنجا درمان کنند. میرزا محمدولی حکیمباشی رییس مریضخانه بود و دکتر کازرونی، حکیمباشی نظام مسوولیت مداوای بیماران را به عهده داشت.»
روزی که امیر گریست
در سال 1264 قمری، نخستین برنامه دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیرکبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و رمالها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود. هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور میکرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن رمالها و نادانی گروهی از مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبی سر باز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آبانبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیعالاول به امیر اطلاع دادند که در همه شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پارهدوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و گفت: «ما که برای نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم.» پیرمرد با اندوه فراوان گفت: «حضرت امیر! به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جنزده میشود.» امیر فریاد کشید: «وای از جهل و نادانی! حالا گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.» پیرمرد با التماس گفت: «باور کنید که هیچ ندارم.» امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و گفت: «حکم برنمیگردد؛ این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.» چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزندش از آبله مرده بود. امیر نتوانست تحمل کند؛ روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید. ملازمان گفتند که دو کودک شیرخوار پارهدوز و بقال از بیماری آبله مردهاند.
میرزا آقاخان با شگفتی گفت: «عجب، من تصور میکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هایهای میگرید.» سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: «گریستن، آن هم به اینگونه، برای دو بچه شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.» امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید، آنگاه اشکهایش را پاک کرد و گفت: «تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.» میرزا آقاخان آهسته گفت: «ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند.» و امیرکبیر در پاسخ گفت: «و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، رمالها بساطشان را جمع میکنند. همه ایرانیها اولاد ما هستند و من از این میگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که فرزندانشان در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.»
منبع:
http://www.sinanews.ir/news/?id=5394
نام دکتر سید حسین میرشمسی با نام واکسن و واکسن سازی ایران گره خورده است و به حق می توان سید حسین میرشمسی را پدر علم واکسن سازی ایران نامید و کسی نیست که نام واکسن و واکسن سازی در ایران را بشنود و نام پروفسور سید حسین میرشمسی را به خاطر نیاورد.
پروفسور سیدحسین میرشمسی، فرزند مرحوم میرسیدمحمد در سال 1293در اصفهان و در خانواده ای مذهبی متولد شد.
دکتر میرشمسی پس از دریافت مدرک دیپلم، تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران آغاز کرد و پس از اخذ مدرک دکترا در سال 1320 به عنوان کارمند فنی در موسسه سرم و واکسن سازی رازی در حصارک مشغول به کار شد.
دکتر سید حسین میرشمسی پس از آنکه 9 سال در موسسه رازی با عناوین کارمند فنی، کارورز و دستیار آزمایشگاه فعالیت کرد، در سال 1329 برای کسب تخصص عازم کشور فرانسه شد.
دکتر حسین میرشمسی در سال تحصیلی 1950- 1951 در انستیتو پاستور پاریس پس از طی دوره میکربشناسی و ایمنی شناسی، دیپلم این رشته را دریافت کرد. سپس، در همین سال در دانشکده دامپزشکی آلفرد وابسته به دانشگاه پاریس ثبت نام و پس از طی دوره و شرکت در امتحانات نهایی آن دانشکده، مدرک دیپلم دکترای دامپزشکی دانشگاه پاریس را اخذ نمود.
دکتر سیدحسین میرشمسی به مدت 4 ماه در سه موسسه در آمریکا دوره هایی را در زمینه تهیه واکسنهای میکربی و توکسوئیدها گذراند و پس از مراجعت به ایران به عنوان رئیس بخش به تولید واکسنهای باکتریایی (توکسوئیدها) و سرمهای درمانی به خدمت در موسسه رازی ادامه داد تا آنکه در سال 1334 به سمت معاون فنی موسسه و مسئول واحد تولید مواد زیستی مصرف پزشکی موسسه رازی منصوب شد.
دکتر میرشمسی در سال 1339 ، پس از آنکه تولید واکسنهای ضد دیفتری، کزاز و سیاه سرفه به مرز تولید انبوه رسید ، با توجه به علاقه ای که به پژوهش در زمینه ویروسها داشت، برای استفاده از بورسیه عازم آمریکا شد. در طی یک سال اول با استفاده از بورس موسسه بهداشت آمریکا و در چهار ماه بعد با استفاده از بورس سازمان خواربار و کشاورزی جهانی (F.A.O) به فراگیری علوم جدید در زمینه ویروس شناسی پرداخت.
دکتر سید حسین میرشمسی از اولین روزهای سال 1960 تا سال 1961 واحد ویروسشناسی موسسه بهداشت ایالت نیویورک به فراگیری ویروسشناسی ادامه داد و پس از آن، به مدت 4 ماه در شورای پژوهش پزشکی لندن در یک برنامه پژوهشی ویروسشناسی شرکت کرد.
دکتر میرشمسی پس از بازگشت به ایران ، فعالیتهای وسیعی را در زمینه پژوهشهای ویروس شناسی انجام داد و در اوایل تیرماه به منظور ادامه تحقیقات خود و همچنین تهیه مقدمات تولید واکسن ضد سرخک، با استفاده از بورس پژوهشی از طرف سازمان جهانی بهداشت دوره ای 9 ماهه را در دانشکده پزشکی دانشگاه بایلور در شهر هوستون آمریکا گذراند و سپس 3 ماه دیگر در دانشگاه توکیو و موسسه واکسن سازی شیبا کارآموزی کرد.
دکتر میرشمسی بعد از گذراندن دوره های آموزشی مختلف در حوزه های مرتبط با واکسن سازی و بازگشت به ایران از اواسط سال 1348 به تولید واکسن ضد سرخک در موسسه رازی پرداخت و از سال 1352 پژوهش در زمینه تولید واکسن ضد فلج اطفال را نیز آغاز کرد، بطوریکه تولید انبوه این واکسن نیز به فهرست واکسنهای تهیه شده در این موسسه افزوده شد. دکتر میرشمسی در سالهای 1365 و 1366 موفق به تولید دو واکسن جدید ضد اوریون و ضد سرخجه نیز در این موسسه شد.
مرحوم دکتر سیدحسین میرشمسی در طول دوره کاری خود بارها به عنوان نماینده و مشاور سازمان جهانی بهداشت مسئولیت مشاوره و یا راه اندازی مراکز تولید واکسن در کشورهای مختلف را بر عهده داشت که در این میان می توان به این موارد اشاره کرد:
دکتر میرشمسی در سال 1962 به نمایندگی از طرف سازمان جهانی بهداشت، مرکز تولید واکسن کشور اردن را تاسیس کرد. همچنین از سال 1980 در انستیتو پاستور کشور تونس به عنوان مشاور و کارشناس سازمان بهداشت جهانی همکاری داشت و از سال 1970 نیز به عنوان نماینده سازمان جهانی بهداشت در منطقه خاورمیانه و خاور نزدیک در کمیته استانداردهای بیولوژیک وابسته به این سازمان فعالیت کرد، دکتر میرشمسی همچنین به عضویت آکادمی علوم نیویورک و مجمع بینالمللی زیستشاسان درآمد و در سال 1984 از طرف یونیسف برای بررسی مشکلات موسسه واکسن سازی کشور کره شمالی واقع در پیونگ یانگ، ماموریت یافت. دکتر میرشمسی هفت سال به عنوان استاد مدعو در دانشکده پزشکی، دامپزشکی و کشاورزی دانشگاه تهران به امر آموزش ویروس شناسی نیز اشتغال داشت.
و اما تالیفات دکتر میرحسین شمسی:
دکتر سید حسین میرشمسی پدر علم واکسن ایران از سه عنوان کتابی که به رشته تحریر در آورده است ، کتاب "ویروس شناسی عمومی"، در سال 1348 و "اصول ایمنیشناسی"، در سال 1352 به عنوان بهترین تالیف سال معرفی شد. همچنین کتابی نیز با عنوان "پیشگیری و درمان با واکسن و سرم" تالیف کرد که مورد استقبال قشر دانشجویان قرار گرفت و به چاپ سوم هم رسید.
و افتخارات دکتر سید حسین میرشمسی :
دکتر میرشمسی در سال1374 پس از 54 سال خدمت صادقانه در زمینههای علمی- پژوهشی، از سوی رئیس جمهور وقت به ایشان ،لوح تقدیر و نشان درجه اول پژوهشی اعطا شد.
دکتر میرشمسی همچنین به دفعات در جشنواره خوارزمی شرکت و جوایزی اخذ کرد: در سال 1370 به عنوان همکار طرح پژوهشی "تهیه واکسن جدید ضد اوریون با ویروس تعدیل حدت یافته محلی"، برنده جایزه دوم پژوهش. به عنوان مجری طرح پژوهشی "ایمن سازی بر ضد دو عفونت دیفتری و کزاز با توکسوئیدهای مایع ضد این دو عفونت از راه خورانیدن واکسن در سال 1373 "، برنده جایزه اول پژوهش. در سال 1374 به عنوان همکار طرح پژوهشی "تهیه آنتی ژن سرخجه جهت آزمایشگاههای تشخیص طبی"، برنده جایزه دوم پژوهش .
و سرانجام دکتر سیدحسین میرشمسی در 23 آذر ماه 1387 و در دهه نود زندگی خود بعد از سالها تلاش و فعالیت علمی چشم از جهان فروبست و از این دیار فانی راهی دیار باقی شد و جامعه علمی کشور را در غم و ماتم فرو برد.
یادش گرامی و روانش شاد باد.
منبع:
http://www.iranseda.ir/fullAudiobook/?g=838722
پروفسور دکتر یحیی عدل در سال 1287 شمسی در تهران در خانوادهای متمکن که از اعیان تبریز بودند به دنیا آمد . پدرش یوسف عدل (مکرم الملک و بعدا قائم مقام ) بود که اکثراً حاکم ولایات میشد. در تبریز، وی ابتدا به مکتب خانه رفت و بعداً محضر مرحوم میرزا باقر خان حکمت ابتدایی را خواند ، پدرش حاکم کرمانشاه شد و با خانواده به آنجا رفتند. در آنجا به دبیرستان رفت ولی بعد از مدتی کمی پدرش به توصیه برادرش که در پاریس بود، یحیی و برادر ارشدش غلامرضا را به همراه یک سرپرست به پاریس فرستاد.
مسافرت از راه تهران- انزلی- باکو- تفلیس- باطوم- استانبول و پاریس با کشتی و راه آهن در مدت 40 روز طی شد.در پاریس در منزل خانمی که فرزندش را در جنگ بینالمللی اول از دست داده بود. پانسیونر شدند مرحوم پروفسور همیشه از صحبتهای خانم و سختگیری و جدیت او در مورد درس و تربیت خودشان تعریف میکردند و تا این اواخر که خانم زنده بود در هر سال در مسافرتها ایشان را ملاقات میکردند. عدل در یک مدرسه خصوصی مشهور دبستان و دبیرستان را تمام کرد، وارد دانشگاه شد و در مدرسه پلی تکنیک پاریس که امتحان ورودی سختی داشت موفق شد، اما عموی دیگر ایشان مرحوم دکتر حبیب عدل که در تهران به امر رادیولوژی مشغول بودند در نامهای به ایشان نوشت که اگر مهندس شوی باید کارمند دولت باشی که با مشکلات همراه است و برو کار آزاد انتخاب کن که کار آزاد در آن زمان دو تا بیشتر نبود، حقوق و طب. لذا یحیی پلی تکنیک را ترک و بعد از گذراندن امتحان در 1928 میلادی وارد دانشکده پزشکی شد. در سال 1931 م. در مسابقه اکسترنای پاریس شرکت و موفق شد که اکسترن شود در سال 1934 که در امتحان کنکور انترنی که سختترین امتحان فرانسه است موفق به قبولی در انترنی شد، مدت 4 سال انترن بیمارستانها بود، زنان و مامایی، اورولوژی و جراحی عمومی را در بهترین بخشها گذراند، پروفسور گریگوار جراح معروف پاریس رئیس بخش جراحی و همچنین آناتومی بود، از یحیی عدل خیلی خوشش آمد و او را به مقام رئیس درمانگاهی خود رساند.
عدل در امتحان اگرگاسیون هم شرکت کرد ولی چون خارجی بود قوانین فرانسه اجازه استخدام در کادر دانشگاهی را نمیداد ولی به علت درخشش تحصیلی و کمک پروفسورگرگوار مادهای در قانون اضافه کردند که یک خارجی بتواند پروفسور شود. لذا ایشان امتحان دادند و پروفسور شدند و مرحوم پروفسور ژان گاسه که نوبت پروفسوری داشت نوبتش را به ایشان داد. عدل با وجود اصرار زیاد اساتید خود برای ماندن در فرانسه به قصد خدمت به ایران به وطن برگشت و بلافاصله به خدمت نظام رفت.
در آن موقع پروفسور اوبرلین فرانسوی برای سامان دادن به وضع دانشکده پزشکی تهران استخدام شده بود و چند نفر پزشک جوان ازجمله یحیی عدل را به امر تدریس انتخاب کرد. وی ابتدا رئیس درمانگاه و بعد دانشیار شد و سپس بخش جراحی سینا را به ایشان سپردند.
بعدها ایشان استاد کرسی تئوری جراحی دانشکده شدند و دستور ایشان به همکاران جوان این بود که همه بیماران اورژانس را بستری کنند و رد نکنند و بدین ترتیب بیمارستان مرکز اورژانس پایتخت شد و بعدها به همین مناسبت خدمات اجتماعی سه بخش اورژانس به بیمارستان سینا اضافه کرد و بودجه آن را هم پرداخت میکرد و یک واحد انتقال خون که بسیاری ضروری بود تاسیس و چون مردم در آن زمان از اهدای خون اکراه داشتند، عدهای را به نام خون دهنده تعیین کردند که خون در مواقع اضطراری از آنها دریافت و به بیماران داده میشد و دیگر آنکه دستور دادند که اگر تخت خالی هم نبود بیمار اورژانس باید بستری شود ولو اینکه کف اطاق باشد. ایشان جراحان زیادی تربیت کردند و در اقصی نقاط ایران همیشه یک جراح از شاگردان ایشان بود. دوره آسیستانی آزاد (بدون مزد) را برنامه ریزی نموده و جراحان بسیاری را تربیت نمودند و این دوره همانی است که امروز دوره رزیدنتی مینامند.
هر ساله در تابستان در سفری که به پاریس میرفتند کارهای نوین جراحی را سوغات میآوردند و وسائل جراحی را با هزینه خود خریده و به بیمارستان سینا هدیه میکردند و به جوانها آموزش میدادند و به علت نیاز مملکت به جراح عمومی تمام رشتهها اعم از جراحی عمومی، ریه قلب، استخوان، مغز و اعصاب و غیره را تعلیم میدادند..همیشه میگفت که من نمیدانم این مرض من است یا حسن من که هرچه میدانم و بتوانم به شاگردانم باید یاد بدهم ، شما هم همینطور باشید.وی از دولت ایران و دول خارجی مدالها و نشانهای علمی زیادی گرفتند عضو آکادمی جراحی پاریس شدند. البته مقالات فارسی نیز از ایشان وجود داشت.وی بیهوشی به طریقه جدید را با استخدام متخصصین بیهوشی از خارج (دکتربوله) راهاندازی کرده و بسیاری از عملهای ناممکن را ممکن ساخت.به دستور ایشان در انستیتوپاستور سرمهای تزریقی را که امروزه مصرف میشود به صورت غیر تب زا تهیه نمود.
اما مهمتر از سرم آپایروژن ابداعات جراحی و علمی ایشان، از مشخصههای بارز ایشان، تعلیم نکات اخلاقی به شاگردانش بود بطوریکه وی به هیچکس بدی نمیکرد و بدگویی در باره کسی را قبول نمیکرد. گذشت زیادی داشت و از اعتبار علمی و اجتماعی خود که با جراحی اکثر رجال و صاحب منصبان و مقامات کشوری و لشکری و روحانی به دست آمده بود و بسیاری از گرفتاریهایی که برای همکاران و ادارات از نظر امنیتی پیدا میشد کمک میکرد و برای حل گرفتاری اطباء استفاده کرده از حقوق حقه آنها نیز دفاع میکرد.در عوارض جراحی که برای شاگردان پیش میآمد سینه خود را سپر کرده و مسئولیتها را خود به عهده میگرفت و در درمان عوارض حاصله مزدی دریافت نمیکرد.
اوصاف این مرد باهوش و نابغه توصیف ناپذیر است بطوریکه ایشان تا 93 سالگی بدون لرزش دست و ناراحتی دید اعمال جراحی بسیار مشکل و بزرگ را انجام میداد.وی اهتمام زیاد داشت که شاگردان خوب را برای بهتر شدن کار و سوادشان به خارج بفرستد و توصیههای ایشان را همکاران فرانسویشان با جان و دل قبول میکردند.
پروفسور عدل در 14 بهمن سال 1381 در سن 94 سالگی با سابقهی بیش از 70 سال جراحی و آموزش و پرورش شاگردان بیشماری دیده از جهان فرو بست و با مراسمی کم نظیر تشییع شد. یادش گرامی باد
روزشمار زندگی استاد:
تولد در تهران 1287
عزیمت به فرانسه 1301
اتمام دوره اول متوسطه 1302
اتمام دوره دوم متوسطه و دریافت دیپلم در ریاضی و فلسفه 1306
ورود به دانشکده پزشکی پاریس 1308
توفیق در امتحان اکسترنای بیمارستان پاریس 1310
موافقت در امتحان اینترنای بیمارستان پاریس 1313
رئیس درمانگاه در سرویس پروفسورگریگوار 1317
گذراندن پایاننامه دریافت دانشنامه دکترا و درجه اوره آ و دریافت مدال نقره دانشکده پزشکی پاریس 1318
شرکت در مسابقه دانشیاری و اخذ درجه اگرگاسیون در جراحی عمومی و میز راه 1318
عضویت در مجمع کالبد شناسی پاریس 1318
بازگشت به ایران و تحول و دگرگونی در جراحی نوین 1319
تدریس جراحی در دانشکده پزشکی تهران با رتبه دانشیاری 1319
استاد کرسی و رئیس بخش جراحی بیمارستان سینا و تربیت حدود 500 جراح
و ارتقاء به درجه استادی در1320
ریاست بیمارستان تجریش و سپس ریاست بخش جراحی بیمارستان شریعتی
منبع:
http://www.irdrs.com/forum/thread-2205.html
تاریخچه داروسازی در ایران پس از اسلام
از نظر دین مبین اسلام دانش پزشکی به واسطه شرافت موضوع یعنی انسان علم شریفی است که علما قدیم اسلام، آن را " اشرف العلوم " می دانستند. علی بن عباس مجوسی اهوازی درفضیلت موضوع علم پزشکی می گوید که انسان افضل و اشرف از همه موجودات است و این به جهت عقلی است که خداوند به او اعطا کرده است.
همه مورخان وخاورشناسان، بدون استثناء معترفند که تمدن کنونی جهان بر شالوده تمدن و فرهنگ عظیم اسلامی پایه و بنیان نهاده شده است و هیچ تمدنی بجز تمدن اسلامی نتوانسته است در مدتی کمتر از یک قرن بر تمدن و فرهنگ ملتهایی مانند یونان و روم و مصر و کلده و آشور و غیره چیره و غالب آید.
بعد از ظهور وگسترش اسلام، طب قرآنی گسترش پیدا کرد که به سه فصل بزرگ طب، بهداشت و نگهداری تندرستی و سلامتی تقسیم می شود. بدین مناسبت طب و داروسازی در تمدن اسلامی پیشرفت فوق العاده ای داشته است.
داروسازان و پزشکان اسلامی پیرو مکتب بقراط و جالینوس هستند و از تابناک ترین ستاره های آسمان طب اسلامی می توان ابوبکرمحمدبن زکریای رازی و بوعلی حسین ابن سینا را نام برد.
پرداختن به شرح حال دانشمندان در این مقاله ما را تاحدودی از موضوع اصلی دور میکند و از این جهت نگارنده تنها به ذکر چند سطری در رابطه با رازی و بو علی سینا این دانشمندان بزرگ اسلامی اکتفا می کند. ابوبکر محمدبن زکریای رازی شیمیدان، داروساز، داروشناس، فیزیکدان، پزشک و فیلسوف ایرانی در شعبان 251- ه – ق. برابر با 27 اوت 865 میلادی در ری زاده شد. وی شیمی را قبل از پزشکی شروع کرد و در رابطه با علم شیمی دارای بیست جلد کتاب می باشد.
رازی علم دارو و گیاه شناسی را نزد شیخ صیدلانی دواساز بیمارستان بغداد آموخت و از کارهای او می توان پیدا کردن جوهرگوگرد از زاج و الکل از نشاسته را نام برد.
همچنین رازی برای اولین بار اصول آزمایش داروها ومواد را در طب باب نموده و آنرا برای آیندگان به ارث گذاشته است.
در رابطه باتعداد تاُلیفات رازی، رقم صحیحی در دست نیست. ابن الندیم در کتاب الفهرست عده تاُ لیفات رازی را بالغ بر یکصد و شصت و هفت کتاب ومقاله و رساله می داند. در صورتی که دکتر علی پرتو در گنجینه دارو و درمان تعداد تاُ لیفات رازی را بالغ بردویست و پنجاه کتاب ذکر میکند.
معروفترین کتاب رازی، کتاب " طب المنصوری" است که به نام منصور سامانی والی خراسان تحریر کرده است. کتاب دیگر او " کناش المنصوری" است که برای امیرمنصوربن اسحق نگاشته است و این دو تاُلیف به چندین زبان ترجمه شده است و بیش از پانصد سال در کشورهای اروپایی در دست دانش آموزان طب و داروسازی بوده است. کتاب دیگر " طب الملوکی" است که در آن معالجه بیماریها را با غذا نوشته است. دیگر کتاب رازی، کتاب " قرابادین" است و کتابهای " المدخل الطب"، " سرالطب"و کتاب " فی الدویه العین" که این کتابها را برای شاگرد خود یوسف بن یعقوب نوشته است. کتاب معروف دیگر رازی " الحاوی" است که مجموعه- ای از فنون طب عملی می باشد و در زبان اروپایی به آن " کونتینان" ( Continent) می گویند.
از دیگر دانشمندان اسلامی می توان به شیخ الرئیس ابن سینا اشاره کرد که در سال 373 هجری مطابق با 980 میلادی به دنیا آمد. وی دانش پزشکی را نزد " ابومنصورحسن بن نوح قمری" آموخته است. شماره کتابهای بوعلی را به بیش از صد جلد گفته اند که بسیاری از آنها را در مسافرت یا در زندان نوشته است. مهمترین کتاب او درطب " قانون" است که پنج جلد می باشد و کتاب دیگر " قوانین در معالجات" و کتاب " حدودالطب" و یک مقاله در خواص کاسنی از او به جا مانده است.
از پنج جلد کتاب قانون، دو کتاب بزرگ آن در داروشناسی است که یکی کتاب دوم است به نام " ادویه مفرده" و دیگری کتاب پنجم به نام "ادویه مرکبه".
شیخ الرئیس همیشه به مسئله دارودهی توجه زیادی داشته است و در کتاب دوم قانون با روشی ساده و روشن خواص طبی تقریباً 760 دارو که اکثراً گیاهان دارویی هستند را شرح می دهد.
کتاب پنجم یک دوره علم الادویه و داروسازی است که طرز تهیه قرص ها و مرهم ها، حب ها، گردها و شربتها را بیان میکند و در این کتاب راجع به طرز ساختن قرصی به نام زرشک که جهت درمان یرقان مصرف می شده است، شرحی نوشته است.
بوعلی سینا در مورد تجویز دارو معتقد بوده است که در بیماریها ابتدا باید از داروهای مفرده استفاده کرد و اگر این داروها مفید واقع نشدند، به داروهای مرکب روی آورد و قبل از هر دوی اینها معتقد است که باید با غذا، بیماریها را درمان کرد و این موضوع اصول عقاید وی در تداوی و استعمال دارو می باشد.
در این قسمت لازم است اشارهای به وضعیت مدرسه جندی شاپور در زمان اسلام داشته باشیم. مدرسه جندی شاپور مقارن با میلاد حضرت محمّد (ص) به اوج عظمت خود رسیده بود. البته لازم به ذکر است که پیش از اسلام عربها از پزشکان خود که از دانش آموختگان جندی شاپور بودند، کمک می گرفتند و پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین پزشکان عرب دانش آموخته در جندی شاپور را مانند حارث بن کلده و پسرش نصربن حارث بن کلده را به طبابت فرا می خواندند.
در دوران اسلامی، اساتید معروفی در جندی شاپور بودند که می توان از آنان بختیشوع اول پسر جورجیس که رئیس بیمارستان جندی شاپور بود و حسن بن اسحق عبادی که داروساز بود و ابن ماسویه که طبیب و داروساز خاندان برمکی وهارون الرشید بود را نام برد.
تا شش نسل یا 250 سال خاندان بختیشوع در علم پزشکی و داروشناسی سرآمد دیگران بودند. به طوری که معروف است حارث بن کلده که ازشاگردان این مکتب بود، طبیب مخصوص حضرت محمد (ص) و ابوبکر بوده، و در مکّه می زیسته است.
سیداسماعیل جرجانی در ذخیره خوارزمشاهی و زین الدین انصاری صاحب اختیارات بدیعی، نسخ و داروهایی که در جندی شاپور رواج داشته است را در تالیفات خود ذکر کرده اند و از طرف دیگردر آن زمان شهر جندی شاپور یکی از مراکز مهم عطریات و شکل های دارویی بوده و در آن زمان اولین حب به نام " حب برزویه طبیب" ( برزویه از پزشکان قرن اول هجری بوده و در دربار انوشیروان بوده است) ساخته شد که این مطالب نشان دهنده وجود دانش قوی داروسازی در جندی شاپور می باشد.
در دوران اسلامی، رشته های مختلف علمی پیشرفتهای فراوانی داشتند که از آن جمله علم طب و داروسازی است. نوی برگر که یکی ازبزرگترین دانشمندان تاریخ پزشکی است، میگوید: مسلمانان کسانی بودند که به نوشته های پراکنده و از نظر محتوا اکثراً نامفهوم دانشمندان قدیم یونان روشنی و نظم بخشیدند. از طرفی دکتر گوستاو لوبون فرانسوی می نویسد: احکامی که در قرآن به نظر می رسد، از قبیل وضووغسل، در نهایت درجه حکیمانه و برای حفظ الصحه مفید و نافع می باشند.
در بیمارستانهای کشورهای اسلامی، برای هر پزشک امکان آن وجود داشت که داروی جدیدی را که به دست او می رسید، مورد آزمایش قرار دهد و او می بایست نتایج آزمایشات را در دفتری مخصوص شرح داده و نظر بدهد تا بعداً به عنوان " داروی آزمایش شده" منتشر شود و به جهان پزشکی راه یابد که تمام این داروها و خواص آنان توسط مسلمانان جمع آوری می شده است. به طوری که اسماعیل شرف الدین جرجانی که یک قرن بعد از ابوعلی سینا می زیسته است، کتابی به نام ذخیره خوارزمشاهی را تألیف کرد که مهمترین دایرة المعارف پزشکی به زبان فارسی است و یک گنجینه مهم داروشناسی نیز هست و نام بسیاری از داروها و گیاهان دارویی در آن به زبان فارسی آمده است که این خود نشانی از موفقیت بیشتر ایرانیان مسلمان در علوم می باشد.
1-3- تاریخچه امتحان اطباء و داروسازان و داروفروشان
آنچنان که در قبل از قلم دکتر علی پرتو گفته شد، دارودهی و شفابخشی از ورای جم مرکز خلافت جمشید شروع گردیده است و این سرزمین نخستین جایگاه این دانش و محل آموزش به داوطلبان بوده است. از همان زمان پادشاهان به این نکته پی برده بودند که اگر کسی بخواهد در بیماری و تندرستی مردم دخالت داشته باشد، باید صلاحیت کامل داشته باشد و از این رو قانونی گذراندند تا افراد ناصالح به این مهم نپردازند و آن قانون بدینگونه بود که هر کس از آریان ها بخواهد پیشه خود را پزشکی یا جراحی قرار دهد، می باید پیش از اینکه به معالجه یکی از بومی ها و یا همشهری ها بپردازد، دستورهای خود را در سه نفر از دیوها تجربه نماید. اگر پس از سومین آزمایش، هر سه نفر درمی گذشتند، داوطلب پزشکی تا پایان عمر از این پیشه برکنار می شد و اگر مجدداً دست به این کار می زد، سخت مجازات می شد. در دوره ساسانی، اجازه طبابت به افرادی داده می شد که مدتی نزد اطباء دانشگاه جندی شاپور خدمت می کردند و پس از مدت ها خدمت حق طبابت و اشتغال به داروفروشی را کسب می کردند. ولی بیشتر این داروفروشان به طور رسمی طبابت می کردند و در حقیقت حد و مرزی برای پزشکان و داروسازان آن زمان وجود نداشت.
برای اولین بار در مورد داروسازان در زمان خلافت معتصم فرزند هارون الرشید، امتحان گرفته میشد. علت وجود امتحان در آن زمان بدین گونه بود که داروسازان و داروفروشان بدینگونه عمل می کردند که هر که را هر چه خواست، می دادند. اعم از آنکه آن دارو را داشته باشند یا نداشته باشند.
امتحان بدین صورت بود که نامی خیالی را خلیفه در نظر می گرفت و مأموران به نزد داروسازان و داروفروشان می رفتند آن نام را به عنوان دارویی به کار میبردند و درخواست دارو می کردند. عده ای می گفتند که از این دارو بی اطلاع هستند که این افراد حق ادامه داروفروشی را داشتند ولی عده ای دیگر ادعای آشنایی با داروی فرضی را می کردند و چیزی نامعلوم به فرستاده خلیفه می دادند و این افراد دیگر حق ادامه داروفروشی را نداشتند.
در مورد اطباء نیز در زمان خلافت مقتدر عباسی (320- 295- ه ق) سنان بن ثابت بن قره حرانی صامی که رئیس بیمارستان سیده بغداد بود، از طرف خلیفه مأمور شد که از اطباء امتحان به عمل آورد و این امتحان به دلیل وقایع ناگواری که رخ داده بود، توسط سنان به عمل می آمد.
این امتحان نیز به نوبه خود دارای اشکالاتی بود که یک نمونه آن بدین صورت است که مردی در لباس پاک و هیئتی باوقار در مجلس امتحان وارد می شود و کاغذی که حاوی چند دینار بود، جلوروی سنان قرار داد و گفت: از نوشتن و خواندن عاجزم و به سنان گفت امیدوارم قطع معاش من و عیال و اولادم را روا نداری. سنان به او گفت مانعی ندارد، به شرط آنکه در مورد بیماران آنچه را که می دانی عمل نکنی و مرد به سنان قول داد که از دادن سکنجبین و شربت تجاوز نکند.
با تمام این اشکالات می توان گفت که از زمان خلیفة المقتدر به سال 295 هجری، امر طبابت و داروفروشی تحت قاعده و ضابطه خاصی قرار گرفت.
1-4- اولین فارماکوپه ایران
تشویق و ترغیب رجال و بزرگان ایرانی از اطباء و دانشمندان دارویی باعث شد که کتب و تألیفات مهمی درباره علم پزشکی و داروشناسی منتشر گردد. در این میان قدیمی ترین آن که می توان آنرا اولین فارماکوپه نامید، کتابی است به نام " الابنیة عن حقایق الادویه" یا " روضة الانس و منعفة النفس" که تألیف ابومنصورعلی الهروی است که این دانشمند اهل هرات بود و بدین جهت به هروی ملقب است.
این کتاب مملو از شرح داروهایی است که چند قرن پیش درایران متداول بوده است و امروزه اثری از آنها نیست.
1-5- داروسازی در عهد صفویه
دوره صفویه یکی از درخشان ترین دوره های تاریخی ایران است. در آن زمان علم راه ترقی و پیشرفت در اروپا می پیمود و طالبان علم در مدارس و بخصوص در حوزه های درس خصوصی نزد اساتید به تحصیل علم مشغول بودند.
تحصیل علم طب و فروع آن جزء تحصیلات عالی و ثانویه بود و داوطلبان آن را پس از اتمام تحصیل فقه و الهیات و فلسفه می آموختند. داروسازی و گیاه شناسی از فروع علم طب بود که به آن صیدله یا عطار می گفتند و داروخانه را عطاری می نامیدند.
در این دوره داروشناسان متخصصی پیدا شدند و به همین جهت سیریل الگورد ( نویسنده کتاب تاریخ پزشکی ایران) آن را " دوره زرین داروشناسی در اسلام" نامیده است. در این دوره کتابهای نفیسی در داروشناسی تألیف شد که از این کتب می توان " تحفه حکیم مومن " به زبان فارسی و کتاب " مخزن الادویه" که توسط سید حسین خان شیرازی تألیف شده است را نام برد. در دوره صفویه کتاب " طب شفائی" نوشته می شد که از روی آن کتابی به نام " داروسازی ایرانی" ( Pharmacopeia persica) توسط آنگلوس تألیف می شود که این کتاب نخستین تحقیق اروپائیان در پزشکی و داروسازی ایران به شمار می رود.
در مجموع، دوران صفوی به دلیل تغیّر و تغییرات گسترده در سیره سلاطین آن درطول حکومت سیصدساله اش که گاهی ناشی از اختلافات داخلی و ضعف تدبیر حاکمان بود، نتوانست خدمات شایسته ای به اشاعه سایر علوم غیراز علوم حوزه ای بنماید.
علیرغم اهتمام پادشاهان اولیه، این سلسله که هدفی جز ترویج اندیشه های نورانی تشیع و اسلام ناب محمدی (ص) نداشتند، بازار تفکرات خرافی و خشک مقدسی و صوفی نمائی و تارک دنیایی در ایران رونق یافت، به حدی که در ادامه دوران این سلسله تحصیل در علمی به غیر از علوم دینی مذموم و مطرود می نمود.علی ای حال به دلیل آنکه در دوران صفویه اقدام به تحصیل علوم دینی قبل از تحصیل سایر علوم به صورت یک امر مسلم درآمد، یکی از نقاط عطف در تاریخ آموزشی پزشکی وداروسازی ایران تلقی می گردد. مشتاقان تحصیل علم طب و داروسازی می بایست ابتدا در علوم فقهی و دینی به درجه تفقه و اجتهاد می رسیدند و پس از آن اگر نیازهای دنیوی آنها را از ادامه تحصیل باز نمی داشت، می توانستند به مطالعه در علوم طبی مشغول شوند که عملاً از توان ذهنی و جسمی بسیاری از مشتاقان علم خارج بود. لذا نشر علوم پزشکی در دوران صفویه دوباره به الگوی ایرانیان باستان رجعت نمود و معلومات این حرفه به صورت سینه به سینه و از پدر به پسر و یا خادم منتقل میشد.
1-6- از دارالفنون تا تأسیس دانشکده داروسازی
هم زمان با پیشرفت علوم در اروپا، در ایران نیز در سال 1268 هجری قمری، مطابق با 1850 میلادی با همّت امیرکبیر، دارالفنون تأسیس گردید. منظور امیر از تأسیس دارالفنون، آشنا کردن مردم ایران با صنایع،حرف و فنون جدید اروپا و توسعه آنها در ایران بود. معلّمینی که امیر برای مدرسه خود نیاز داشت، در ایران نبودند و به ناچار می بایست از خارج استخدام می شدند و بر این مبنا امیر به موسیو جان داوود ارمنی عضو وزارت امور خارجه و مترجم دولت ایران مأموریت داد تا شش معلّم برای دروس ذیل از آلمان و اتریش استخدام کند:
معلّم پیاده نظام(یک نفر)، معلّم سواره نظام (یک نفر)، معلّم هندسه (یک نفر)، معلّم مهندسی معدن (یک نفر)، معلّم توپخانه (یک نفر) و معلّم طب و جراحی و تشریح (یک نفر).
بالأخره جان داوود پس از یک سال با شش معلّم اتریشی و یک معلّم ایتالیایی به ایران بازگشت. معلّم ایتالیایی، معلّم دواسازی بود و جان داوود به امیر تفهیم نمود که طب جدید بدون اطّلاع از داروسازی بی فایده است.
دارالفنون در بدو تأسیس به شش شعبه تقسیم شده بود که به ترتیب عبارت بودند از:
1- مدرسه طب و داروسازی
2- مدرسه ریاضیات و مهندسی
3- مدرسه معدن شناسی
4- مدرسه نظام و موزیک
5- مدرسه ادبیات
6- مدرسه هنرهای زیبا (نقاشی)
شاگردان هر درس یا هر رشته کلاس خاصی داشتند که به نام همان درس خوانده می شد ( مثل اتاق داروسازی). با این که معلّمان دارالفنون اتریشی و ایتالیایی بودند، زبان تدریس فرانسه بود. آغازسال تحصیلی بعد از ماه صفر و مدت تحصیل در دارالفنون کمی بیش از شش ماه بود ( تابستان، ماه رمضان، اعیاد و روز عاشورا مدرسه تعطیل بوده است) و ساعات کار آن از هشت صبح تا سه بعد از ظهر بوده است. در دارالفنون، سالی سه بار از دانش آموزان امتحان می گرفتند و پس از آزمون سوم به کلاس بالاتر ارتقاء می یافتند. شاگردان دواساز به تنهایی یا با شاگردان طب در دروس عملی شرکت می کردند و علاوه بر علوم اختصاصی خود، زبان فرانسه، طبیعیات، فیزیک و شیمی هم می آموختند.
در سال 1313 هجری شمسی که دانشگاه تهران تأسیس گردید، مدرسه دواسازی تبدیل به دانشکده داروسازی شد ولی نظر به اینکه داروسازان تحصیل کرده به حد لزوم در ایران نبودند تا بتوانند دانشکده را با استقلال اداره کنند، موقتاً اداره قسمتی از امور آن به دانشکده پزشکی محول شد و دانشکده داروسازی یکی از شعب دانشکده پزشکی شد.
سه سال بعد، یعنی در سال1316 مقرر گردید که محصلین با گواهینامه کامل متوسطه به تحصیلات داروسازی بپردازند. در سال 1318 که پروفسور ابرلین استاد دانشکده پزشکی استراسبورگ به سمت ریاست دانشکده پزشکی منصوب شد، در سازمان دانشکده داروسازی نیز تغییراتی به وجود آورد. دوره تحصیل به چهار سال محدود شد و دانشجویان می توانستند در سال آخر با نوشتن پایان نامه و تصویب آن به اخذ دانشنامهُ دکترا در داروسازی نایل شوند. در سال 1323 هجری شمسی دوره تحصیل داروسازی از چهار سال به پنج سال افزایش یافت ولی چون گنجایش آزمایشگاهها برای کلیه دانشجویان کافی نبود، اجرای آن به سال 1330 موکول شد.
درسال 1324 هجری شمسی مقرر گردید که برای فارغ التحصیلان سال چهارم دانشکده داروسازی پروانه اشتغال به کار صادر شود. در نهایت در سال 1336-1335 دانشکده داروسازی دانشگاه تهران از داشکده پزشکی جدا گردید و به عنوان دانشکده های مستقل کار خود را آغاز نمود.
منبع:
http://www.pharmiran.com/persian/history.asp
اگرچه
طب و داروسازی را باید از جمله کهن ترین و ریشه دارترین علوم و فنون در
مجموعه تمدن ایران به شمار آورد اما گسترش دین مبین اسلام در ایران و
تحولات عظیم ناشی از آن چنین ایجاب می کند که تاریخ داروسازی در ایران طی
دو مقطع جداگانه اما پیوسته پیش از اسلام و پس از اسلام مورد بحث و بررسی
قرار گیرد. البته نباید فراموش کرد که شکل گیری دانشگاه جندی شاپور نیز یک
نقطه تحول تاریخی و اساسی در سیر دانش طب و داروسازی است، لیکن این دانشگاه
تاُ ثیر خود را در هر دو مقطع پیش و پس از اسلام بجای گذارد که در این
مقاله به آنها اشاره خواهد گردید.
اگر
بخواهیم تاریخچه آموزش داروسازی را مورد بحث قرار دهیم و تحولات آن را
بررسی کنیم، شاید بتوان آنها را بررسی کرد. ابتدا دوران ایران باستان که از
مکاتب آن دوران می توان مزدیسنا و اکباتان را نام برد و بعد از آن مدرسه
جندی شاپور بود که در آن مکتب یونانی رواج داشت و بعد از آن دوران صفویه
بود که در آن دوران تحصیل فقه مقدم بر علوم دیگر قرار گرفت و بالاُخره
داروالفنون که در آن آموزش کلاسیک به سبک غرب تدریس می شد و آنچه که امروزه
به عنوان آموزش داروسازی از آن یاد می شود، ادامه آموزش در دارالفنون
میباشد. البته لازم به یادآوری است که مکتب جندی شاپور درآموزش طب و
داروسازی حتی پس از گروش ایرانیان به دین مبین اسلام پابرجا بوده و آموزش
درمحیط بیمارستان که برخاسته از این مکتب بود، حتی تا آخر دوره ایلخانیان
در ایران به قوت خود باقی بوده است.
1-1- تاریخچه داروسازی در ایران باستان
همان
طور که پیشتر اشاره شد، بسیاری از قراین و شواهد موجود حاکی از آن است که
دانش و فن داروسازی نخستین بار در ایران زمین سربرآورده است و درمان
بیماران و بکاربردن داروها از ایرانیان کهن یا آریان ها شروع شده است و این
دانش را مردم ایران به روزگار آورده اند.
بر حسب عقیده زرتشتیان و آنچه در اوستا نقل شده، اولین طبیب به نام " تریتا"(Trita) پدر
گرشاسب پهلوان بوده است و او اولین فردی است که باطل کننده جادو میباشد و
او از خواص گیاهان دارویی و عصاره آنها اطلاع داشته است.
یکی
از شواهد این ادعا، کتاب تحفة العجایب است که در آن حکایتی نقل شده است که
تهیه شراب و استعمال آن را به جمشید نسبت داده اند و او را مکتشف خمر
معرفی کرده است.
در
ایران باستان از " می " به عنوان داروی بیهوشی برای اعمال جراحی کمک می
گرفتند، به طوری که در شاهنامه فردوسی در زمان سزارین رودابه که زمان تولد
رستم می باشد، به این نکته اشاره شده است و جراح در آن زمان یک " کارد پزشک
" بوده است.
بیاورد یکی خنجر آبگون یکی مرد بینادل پرفسون
نخستِن به می ماه را مست کن ز دل بیم و اندیشه را پست کن
تو بنگر که بینا دل افسون کند ز پهلوی او بچه بیرون کند
بکافد تهی گاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی
وز او بچه شیر بیرون کشد همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک ز دل دور کن ترس و اندوه و باک
گیاهی که گویم با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و بیالای بر آن خستگیش به بینی هم اندر زمان رستگیش
طب
ایران باستان دارای مقامی ارزنده می باشد و تا 700 سال قبل از میلاد مسیح
از ورود طب یونانی به ایران اثری دیده نمی شد اما در اثر فتوحات ایرانیان
علاوه بر طب ایرانیان از طب سایر اقوام نیز استفاده شد.
در
میان صفحات تاریخ ایران باستان دیده می شود که مکتب زرتشت یا مزدیسنا خیلی
پیش تر از مکاتب طبی یونان در عالم وجود داشته است و از زمانی که زرتشت
شروع به درمان بیماران کرد، از اطراف و اکناف بیماران فلج و صرعی و پوستی و
چشمی رو به سوی زرتشت آوردند.
مکتب
طبی دیگری که در دوران ایرانیان باستان بوده است، مکتب اکباتان است. این
مکتب نزدیک به یکصد سال پس از زرتشت توسط یکی از شاگردان وی به نام Saena Paure Ahumustate
تاسیس گردید. در این مکاتب آموزش طب و داروسازی به مانند رابطه مرید و
مراد و یا رابطه استاد و شاگردی بوده است و شاگردها سالها نزد استاد کار می
کرده است تا بالاخره طبیب و داروشناس زبردستی می شد.
طب
و داروسازی در ایران باستان، پس از سقوط هخامنشی در نتیجه ارتباط با
یونانیان به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست یافت. به طوری که میتوان
دوران مذکور را یکی از دوره های درخشنده طب و داروسازی ایران دانست.
اطلاعات و تجربیات مردم و دانشمندان در زمینه طب و داروسازی این دوران به
دوران ساسانیان نیز انتقال یافت.
پس
از شکست مجدد ایران در زمان اشکانیان به دلیل بروز جنگهای گسترده و خونین
داخلی و خارجی عملاً مجالی برای گسترش و شکوفایی علوم و فنون در کشور وجود
نداشت. سلسله ساسانی توسط اردشیر بابکان تاسیس شد. پس از وی پسرش شاپور اول
به سلطنت رسید. (272- 241 میلادی ) و در آن زمان جنگی میان ایران و روم
روی داد. این جنگ به اسیر شدن والریان امپراطور روم و پیروزی ایرانیان
انجامید.
شاپور
اول در خوزستان در نزدیکی شهر شوش با کمک اسرای رومی شهر گندی شاپور یا
جندی شاپور را که آنرا " خور " نیز مینامیدند، بنا نهاد.
در
دوران شاپور اول، پادشاه ساسانی و شاپور دوم و پس از آن انوشیروان
پادشاهان سلسله ساسانی، دانشمندان ساکن یونان بر اثر اختلافات مذهبی که در
روم شرقی پیش آمده بود، جلای وطن کرده و به ایران آمدند و پادشاهان ساسانی
مقدم آنان را گرامی داشتند. این امر مصادف شد با تاسیس دانشگاه و بیمارستان
جندی شاپور که علت اصلی گشایش این دانشگاه علاقه پادشاهان ساسانی به گسترش
علوم در ایران آن زمان بوده است.
دانشگاه
جندی شاپور محیط مناسبی برای پیشرفت علم پزشکی و داروسازی و غنای فرهنگی و
علمی در ایران زمین ایجاد کرد. در دانشگاه جندی شاپور برای نخستین بار در
ایران، پزشکی و داروسازی از یکدیگر تفکیک شده و بسیاری از کتب پزشکی و
داروسازی حکمای یونانی نظیر جالینوس و ارسطو و سقراط در این دانشگاه به
زبان شیرین فارسی ترجمه شد.
آموزش
و تدریس طب در مدرسه جندی شاپور کلاً به زبان یونانی بوده است امّا در این
نکته تردیدی نیست که تدریس به زبان فارسی نیز به طور محسوسی مخصوصاً در
رشته داروسازی وجود داشته است.
به
مرور زمان این مرکز علمی و آموزش شهرت جهانی پیدا کرد و دست پروردگان این
مکتب در سراسر جهان شناخته شده و جندی شاپور در دنیای آن روز به اوج عظمت و
اقتدار خود رسید. یکی از داروسازان دانشگاه جندی شاپور ماسویه “ Masve ”
بود که مدت 40 سال در بیمارستان جندی شاپور به کار داروسازی و داروشناسی
مشغول بود. وی کتابی در باب داروها نوشته است که تا قرن شانزدهم میلادی
کتاب درسی و تحصیلی مشتاقان علم داروشناسی بوده است. در این کتاب به طور
مثال شربت افسنتین برای بی اشتهایی و معجون سنگ قیمتی در مداوای ضعف قلب و مشک برای مداوای صرع و خایه روباه برای مداوای سل تجویز شده است.
درباره
ماسویه گفتنی است که وی پس از چهل سال کار در بیمارستان جندی شاپور به
دلیل بیان مطلبی که به ضرر بیمارستان جندی شاپور بوده، از مقام خود عزل و
حقوق وی قطع میگردد. از این رو ماسویه راهی بغداد شده و به پیشنهاد جبرئیل،
ریاست بیمارستان بغداد را برعهده می گیرد.
از افراد دیگری که درجندی شاپور به تدریس داروسازی مشغول بودند، می توان شاپور فرزند سهل را نام برد که ریاست بیمارستان و دانشگاه جندی شاپور را برعهده داشت.
شاپور تاُلیفات زیادی در رابطه با داروسازی دارد که از آن جمله می توان "
قرابادین بزرگ " یا " الاقرابادین الکبیر" را می توان نام برد، این کتاب در
شناسایی گیاهان دارویی است که اغلب در بیمارستانها مورد استفاده قرار می
گرفته است.
لازم
به ذکر است که گرچه تعلیم علم طب در دانشگاه جندی شاپور عمدتاً توسط
پزشکان یونانی انجام می گرفته است اما ایرانیان علاوه بر آنکه بی دخالت
نبوده اند، بلکه در داروشناسی صاحب نظر نیز بوده اند. بدون تردید دانشگاه
جندی شاپور در باروری طب و داروسازی نقش بزرگی را ایفا کرده است.
به
استناد نوشته های به جا مانده اوستایی پنج دسته از پزشکان در زمانهای پیش
در ایران باستان شناخته شده اند که از نظر کیفیت کار و تخصص کاملاً از هم
تمییز داده شده اند.
1- اشو پزشک: یعنی پزشکی که به کمک قانون مقدس اشا(
پاکی ) بیماران را درمان می کرده است. نحوه معاینات پزشکی و روش تشخیص
بیماری و درمان اول شامل معاینه ظاهری جسمی بیمار و مراقبت در اغذیه و
آشامیدنی هایی بود که بیمار می خورد و می آشامید.
2- داد پزشک: یا
پزشکی که به کمک قانون درمان می کرد و در این روش وظایف درمانی ویژه ای را
به بیماران خود فرمان می داد. به کمک این روش بیمار را به مدت نه شبانه
روز از دیگر انسانها دور نگه می داشتند و بدین ترتیب از سرایت بیماری
جلوگیری می نمودند. پیروی و کاربرد این شیوه به ویژه در مورد بیماریهای
واگیردار قابل توجه و عمل بوده است.
3- ارور پزشک:
یا پزشکی که به کمک عصاره گیاهان و گیاهان دارویی، بیماران خویش را درمان
می کرده است. همچنین پزشکان رشته های دیگر در هنگام مداوای بیماران خود با
وی مشورت می نموده و این همکاری جزء لاینفک نظام پزشکی در ایران باستان در
میان پزشکان گروههای مختلف بوده است.
4- کارد پزشک:
یا پزشکی که به کمک کارد درمان می کرد و کسی بود که روش درمانی او با کمک
ابزاروآلات جراحی که وی برای درمان جسم بیماران به کار می برده، انجام می
گرفته است.
5- مانتره پزشک: یا
پزشکی که به کمک کلمات و وردهای مقدس آسمانی درمان می نموده است. او کسی
بود که روش هنر درمانی اش به وسیله زمزمه کلمات آسمانی و قطعات اوستای که
برای نیروهای درونی و اعصاب و روان انسان درمان بخش می باشد، انجام می
گردیده است.
اگرچه
تاریخ داروسازی ایران از دوره ساسانی و مشخصاً پس از تشکیل مدرسه و
بیمارستان جندی شاپور آغاز می گردد، گفتنی است که با تسلط خلفای عباسی و
ایجاد مراکز علمی در بغداد توسط آنان، مدرسه جندی شاپور عظمت و اقتدار خود
را از دست داد.
منبع:
http://www.pharmiran.com/persian/history.asp
برای درد دندان، عطارها از داروهای گیاهی) مانند روغن نخود، آب پیاز، شیره انجیر، تریاک و برای رفع آبسههای دندانی از صمغ کتیرا و باقلا و آرد گندم سرخ شده در روغن استفاده میکردند. کشیدن دندانها توسط دلاکهای حمام و سلمانیها و بدون بیحسی به نحوی بسیار دردناک و وحشت آور انجام میشده و گاهی سلمانیها این کار را بصورت دوره گرد در محلات انجام میدادند. پوسیدگیهای دندانی، دندانهای تغییر رنگ یافته بر اثر ضربه، دندانهای شکسته و فضاهای بیدندانی (ناشی از کشیدن دندان) همه توسط روکشهای طلا که توسط زرگرهای ماهر ساخته میشد ترمیم میگشت. این روکشها را استامپ یا استامپه و یا شارپی مینامیدند. شارپی از نام دستگاهی به نام شارپ گرفته شده که این روکشها توسط آن ساخته میشد.
دندانپزشکی در دانشگاه تهران
تأسیس و افتتاح رسمی دارالفنون تهران در سال 1228 ه.ش توسط امیر کبیر صدر اعظم ناصرالدین شاه انجام شد و سرآغاز معرفی نظام جدید آموزش و از اقدامات مهم فرهنگی کشور میباشد. دارالفنون اولین مدرسه دولتی ایران بوده و به کمک استادان اروپایی آموزش رشتههای مختلف در آن آغاز گشت. رشته پزشکی دارالفنون قبل از تأسیس دانشگاه تهران تنها مرکز آموزش طبابت در ایران بود. در آبانماه سال 1297 شمسی مدرسه طب از مدرسه دارالفنون جدا شد و مرحوم دکتر لقمان الدوله به ریاست آن منصوب گردید.دانشگاه تهران در عهد رضا شاه تأسیس گردید و نخستین قسمت آن که ساخته شد، تالار تشریح بود که در سال 1313شمسی افتتاح گردید. در سال 1316 کلیه قسمتهای دانشکده طب به ساختمان جدید دانشگاه تهران منتقل شد و شروع بکار نمود. در سال 1335 دو رشته داروسازی و دندانپزشکی که از شعب دانشکده پزشکی بود، بصورت مستقل درآمد. بیمارستان امیر اعلم علاوه بر بخشهای متعدد پزشکی، دارای بخش دندانپزشکی و جراحی فک و صورت ، شامل پرتونگاری و دو درمانگاه عمومی، آموزشی و اطاق عمل بود.
سیر تحولی و رشد دندانپزشکی ایران
- از سال 1290 شمسی پرداختن به حرفههای طبابت، داروسازی و دندانسازی موکول به تحصیل و دریافت اجازه نامه رسمی از وزارت معارف شد.
- در سال 1300 در تهران تنها 3 نفر دندانپزشک بودند؛ دکتر فالک کوش میلچارسکی (اهل لهستان، دندانپزشک مخصوص رضا شاه) و از تکنسینهای فوق العاده پروتز دندانی دکتر اتکیناشتومپ (تبعه سوئیس، دندانپزشک مخصوص اتابک)، دکتر هارطیون استپانیان (اهل ترکیه و از زمره پزشکان دربار).
- در سال 1307 رضا شاه طی فرمانی دستور تأسیس مدرسه دندانسازی را صادر کرد و دو سال بعد این مدرسه شروع بکار نمود. محل اولیه این مدرسه، در دارالفنون بود و مدیریت فنی آن را دکتر میلچارسکی به عهده داشت.
- در سال 1316 با تاسیس دانشگاه تهران در محل فعلی، مدرسه طب و شعب مربوط به آن به این مکان نقل مکان کردند و شرط ورود به این دانشکدهها دارا بودن دیپلم کامل متوسطه تعیین گشت.
- در ادامه شکل گیری دندانپزشکی کشور، در سال 1322 شورای دانشگاه، اطلاق کلمه دندانپزشک بجای طبیب دندانساز و دندانساز بجای مکانیسین دندان را پذیرفت و از سال 1324 گواهینامه رسمی و پروانه اشتغال به کار فارغ التحصیلان دندانپزشکی با عنوان دندانپزشک صادر شد. دوره دانشکده دانشگاه تهران تا سال 1330، 4 سال، از آنسال تا 1348، 5 سال و بعد از آن تاکنون 6 سال بوده است.
- در سال 1355 مدرسه دندانسازی از دانشکده پزشکی مجزا گردید و دانشکده دندانپزشکی نامیده شد. گروههای آموزشی اولیه عبارت بودند از: ارتودنسی، بیماریهای دهان، پروتز، جراحی و دندانپزشکی عملی.
- از سال 1339 عضویت پزشکان و دندانپزشکان در سازمان نظام پزشکی اجباری شد و این سازمان مرجع رسیدگی به تخلفات و شکایات در رابطه با امور پزشکی و دندانپزشکی قرار گرفت. در رأس آن هیأت مدیره سازمان قرار دارد که تعداد دندانپزشکان آن دو نفر است.
- در سال تحصیلی 39-1338 آموزشگاه پرستاری دندانپزشکی در مقطع فوق دیپلم با هدف آموزش دستیار دندانپزشک آغاز به کار نمود. اولین نشریه دندانپزشکی کشور «نشریه دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران» در سال 1336 منتشر شد و بعدها به مجله دانشکده دندانپزشکی تغییر نام یافت.
- در سال 1340 ، چهار کرسی جدید تشخیص پروتز ثابت، جراحی فک و صورت و کالبد شناسی دندان ایجاد شد و در سال 1344 آموزشگاه بهداشت دهان و دندان تأسیس گردید که مدرک آن فوق دیپلم میباشد. سرانجام بهره برداری از ساختمان جدید دانشکده در سال 1345 با ظرفیت 200 دانشجو انجام گرفت که دکتر محسن سیاح اولین رئیس آن و این دانشکده، اولین دانشکده دندانپزشکی کشور میباشد.
- در سال 1344 در پی احداث دانشگاه ملی ایران، دانشکده دندانپزشکی این دانشگاه بعنوان دومین دانشکده دندانپزشکی کشور کار خود را با 120 دانشجو آغاز کرد. در سال 1346 آموزشگاه تربیت تکنسینهای پروتز دندانی در این دانشکده تأسیس یافت و در سال 1347 آموزشگاه عالی بهداشت دهان و دندان دانشکده شروع به فعالیت کرد. در سال 1361 نام دانشگاه ملی ایران به دانشگاه شهید بهشتی تغییر یافت.
- در سال 1329 کانون دندانپزشکان ایران بوجود آمد که خود بخود بدون اعلام انحلال در سال 1335 منحل شد. سومین مجمع علمی صنفی دندانپزشکی در 24 دیماه 1341 با نام جامعه دندانپزشکان ایران بنیان نهاده شد که چون مبانی مستحکمی داشت، دندانپزشکان ایرانی آن را خانه انگاشتند و در حفظ و بقا و اعتلای آن کوشیدند. این جامعه بعدها به نام جامعه دندانپزشکی ایران تغییر نام داد تا فراگیر همه حرف وابسته به دندانپزشکی باشد.
- پس از دانشکده دندانپزشکی دانشگاه ملی تا سال 1357، تعداد دانشکدههای دندانپزشکی به 5 عدد افزایش یافت: مشهد 1344 شیراز 1348 اصفهان 1352 .
- در سال 1361 جامعه اسلامی دندانپزشکان تشکیل شد و در سال 1369 انجمن دندانپزشکی جمهوری اسلامی ایران را به ثبت رسانده و فعالیت خود را آغاز کردند.
- بالاخره در سال 1375 بین هیأت مدیره انجمن دندانپزشکی ایران و جامعه دندانپزشکی ایران ادغام صورت گرفت و هم اکنون به نام انجمن دندانپزشکی ایران، خانه دندانپزشکان ایرانی میباشد.
- منبع:
- http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%af%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%be%d8%
- b2%d8%b4%da%a9%db%8c+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86&SSOReturnPage=Check&Rand=0
در مورد مدرسه طب ارومیه به نشانی زیر بروید:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1480413
کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء
خدمات امیر کبیر در حوزه بهداشت
پدر واکسن ایران
زندگی نامه دکتر اعلم الدوله ثقفی
زندگی نامه پروفسور یحیی عدل
تاریخ داروسازی ایران(قسمت دوم)
تاریخ داروسازی ایران(قسمت اول)
تاریخچه دندانپزشکی در ایران
مدرسه طب ارومیه
بیمارستان وزیری
اسلاید هایی با موضوع تاریخ طب
یک ایرانی عجیب الخلقه
زندگی نامه مرحوم دکتر کاظمی آشتیانی بنیانگزار پژوهشکده رویان
[عناوین آرشیوشده]
بازدید دیروز: 102
کل بازدید :91993


